هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

110

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

شنبه ، 29 [ مارس ] 1913 م . ؛ [ 20 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] صبح رفتم اتاق تقى . او را بيدار كردم . گفت حالم خوش نيست ، گويا تب دارم . درجه [ اى ] كه داشت ، بيرون آوردم . گذاشت . معلوم كرد تب دارد ، ولى خيلى نبود . خواست مسهل بخورد . بدون طبيب ندانستم چه مىشود بخورد ، و فرستادم طبيب آمد ، نسخه نوشت ، رفتند ، آوردند ، مسهل را خورد . تا عصر حالش قدرى بهتر شد . شب ، تب قطع شد . خوشحال شدم . به خيال اين‌كه مختصر سرماخوردگى « 1 » بوده ، رفع شد ، راحت خوابيدم . يك‌شنبه ، 30 مارس [ 1913 م . ؛ 21 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] و دوشنبه ، 31 [ مارس 1913 م . ؛ 22 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] صبح رفتم سراغ تقى ، درجه گذاشته ، دوباره تب كرده [ است ] و تا نزديك ظهر بيشتر شد . حكيم آمده ، حالش را گفتم . گفت : اين‌كه ديشب تب قطع شده ، به واسطهء دوايى [ است ] كه ضد تب نوبه دادم ، قطع شده [ است ] . مرض باقى و ابتداى ناخوشى است ، اقلا يك هفته ؛ و الّا دو هفته طول خواهد داشت . از اين حرف وحشت كردم كه آيا چه ناخوشى باشد . قصد كردم برگرديم . گفت : با تب ، سفر خوب نيست . خدايا ، حالا من چه‌كنم ؟ به‌هرحال ، امروز را مىمانيم . تا فردا چه شود . باز از كاشه « 2 » هاى ضد تب گفت بياورند ، بخورد . و رفت كه فردا بيايد . بعد از ظهر تب شدت كرده ، به 25 درجه و نيم رسيد . امشب را با هزار تشويش ، بىخواب و آرام صبح كردم . ساعت 8 [ صبح ] رفتم اتاق تقى . بيدارش كردم . تب كم شده [ بود ] . نزديك به قطع بود . قدرى آسوده شدم ، كه اقلا اگر بخواهيم مراجعت كنيم ، ممكن باشد .

--> ( 1 ) . در اصل : خورده‌كى ( 2 ) . كاشه ( Cachet ) ، قرص .